در نشست تخصصی «کودک به مثابه جمعیت هدف آثار سینمایی» مطرح شد:
باید صدای کودک را در مورد آثار سینمایی بشنویم

ششمین و آخرین نشست میان‌رشته‌ای سینما و علوم اجتماعی با موضوع «کودک به مثابه جمعیت هدف آثار سینمایی» از جمله نشست‌های دبیرخانه جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان با حضور دکتر علیرضا حسن‌زاده رئیس پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی، دکتر محمدحسین لاله عضو هیات علمی فرهنگستان هنر و همایون اسعدیان کارگردان و تهیه‌کننده سینما برگزار شد.

 

در ابتدای این نشست دکتر حسن‌زاده ضمن بیان اینکه به عنوان یک انسان‌شناس که در حوزه کودک فعالیت می‌کند، در جلسه حضور یافته است، گفت: سعی می‌کنم بر اساس تجربیات و مطالعات میدانی که در این زمینه داشته‌ام و همچنین کتاب‌هایی که در این رابطه نوشته‌ام، به موضوع این بحث بپردازم. بحث انسان‌شناسی مخاطب یا کودک به مثابه مخاطب برای من اهمیت ویژه‌ای دارد و در طی این سال ها سعی کرده‌ام این موضوع را طی چند پژوهش دنبال کنم.

وی افزود: نمونه‌های موفق آثار کودک و نوجوان مثل «هری پاتر» از حس کودک و نوجوان برای جست‌وجوی حقیقت و مقابله با شر استفاده می‌کند. در این آثار کودک به قهرمانی تبدیل می‌شود که در برابر شر قرار می‌گیرد و حتی قدرت غلبه بر شر را دارد. ما باید جایگاه کودک را از لحاظ نقشی که در جامعه دارد در این آثار به قدری بالا بیاوریم که بگوییم تو کسی هستی که با شر، دروغ و نیروهایی که هستی و زندگی انسان را تهدید می‌کنند می‌جنگی. اینجاست که آثار سینمایی می‌تواند موفق شود. در عین حال ما در این فضاها بحث تفریح و ارزش‌های زمینی را هم داریم.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: اگر برای کودک فیلم تولید شود و نقد و بازخورد او را نبینیم، راه به جایی نخواهیم برد. اگر ما می‌خواهیم  فرهنگ‌مان یک تجربه زنده را در بر داشته باشد باید قابل تفسیر باشد و خصلت گفت‌وگویی داشته باشد. اصولا زایایی یک فرهنگ به تفسیر پذیری و تکثر تفسیر آن  وابسته است. گفت‌وگویی شدن فرهنگ از جمله با ساخت فیلم در ژانرهای ادبی مختلف به دست می‌آید و اینجاست که سینما و حوزه‌های عمومی باید به هم گره بخورند. ما باید بتوانیم صدای کودک را در مورد آثار سینمایی بشنویم. وقتی کودک به مفسر فرهنگ تبدیل می‌شود خودش نقش بازیگر دارد و دیگر در حاشیه نیست. اینجاست که بحث میان فرهنگی یا بحث میان متنی مطرح می‌شود، یعنی ما باید سعی کنیم رابطه بین نسل‌های مختلف از طریق ساختارهای روایی به کمک مدیوم هایی مثل سینما، ادبیات و ... شکل بگیرد.

 

در ادامه دکتر لاله بیان کرد: ما فرض می‌گیریم که مخاطب کودک است و تفاوت‌های ماهوی و تفاوت‌های دیگری که با دیگر مخاطبان دارد. به وفور در ادبیات سینمایی و سایر زمینه‌های علوم انسانی در این رابطه بحث شده و مقالات متعددی نوشته شده است. خوشبختانه با توجه به برگزاری جشنواره‌های متعدد سینمایی و نمایی در حیطه نمایش کودکان و وجود یک زمینه بسیار قوی در حوزه ادبیات داستانی ما امروزه می‌توانیم ابعاد این مسئله را به شکل خیلی واضح و شفافی طرح کنیم. اگر بخواهم ادبیات داستانی را ریشه جریان سینمای کودک بدانم و معرفی کنم ناچارم به یک تاریخچه خیلی کوتاهی در زمینه ادبیات اشاره‌ای داشته باشم.

وی افزود: در مقالاتی که طی روزهای اخیر مطالعه کردم به چند نکته دست یافتم. اولین نکته این است که ما به خوبی می‌دانیم که بزرگسالان وقتی می‌خواهند فیلم بسازند به یک نگرش ابزارگونه در مورد کودک می‌رسند یعنی کودک را برای پیشبرد منویات و دغدغه‌هایی که خیلی تناسبی با شخصیت کودک ندادر، استفاده می‌کنند ولی این تمایل دوسویه است ما آثاری داریم در سینما مثل «ماهی بزرگ» تیم برتون که ظاهرا هیچ کودکی در آن وجود ندارد و بزرگسال‌ها حرف می‌زنند ولی هدیه‌شان به جهان کودک است. شاید این نوع فیلم‌ها بیشترین مخاطب و تاثیرگذاری را برای جهان کودک داشته باشند و برعکس فیلم‌هایی داریم که کودک به جهان بزرگ‌تر هدیه می‌کند مثل هری پاتر که کودک جهانی را خلق می‌کند که مورد توجه بزرگسال قرار می‌گیرد.

وی ادامه داد: همه ما می‌دانیم که دوره تکوین شخصیت کودک 7 تا 12 سالگی است و اخلاق و رفتاری که در این دوران تکوین در کودک بوجود می‌آید بیش از آنکه ژنتیکی یا موروثی باشد، اکتسابی است. بحث ما بر سر چنین مخاطبی است و در مخاطب‌شناسی دو مقوله است، یکی شناخت کودک و نقش شخصیتی کودک در جهان امروزی ایران است. چه اندازه در بحث هویت یا بحران هویت ما می‌توانیم این قضیه را تفسیر کنیم و چه اندازه می‌توانیم وجه هویت مستقل برایش قائل شویم. این کودکی که امروزه به عنوان کودک ایرانی از آن نام می‌بریم، کیست و چه باورهایی دارد؟ در همین تهران دارای تفاوت‌های عمیقی است چه برسد به سطح کشور که قومیت‌های متفاوت، تعلقات فرهنگی و خرده عادت‌های مختلف وجود دارد.

لاله بیان کرد: وجه دوم بحث ما کودک در سینماست. وقتی می‌گوییم کودک در سینما، تقسیم‌بندی‌های خیلی روشنی دارد همچون برای کودک، با کودک، به کودک و... که در این خصوص هم می‌توان بحث کرد. نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که نگاه سینمای ایران به کودک نیاز به تصحیح دارد و به نظر می‌رسد هنوز شناخت کافی که لازمه ساخت آثار کودک است، وجود ندارد.

وی ادامه داد: من فکر می‌کنم کارگردان‌های سینمای ما از حوزه‌های معرفت‌شناسی و تولید فکر هراسی نداشته باشند و تعامل داشته باشند. من مطمئن هستم به خیر و صلاح آن‌هاست.

لاله افزود: کودک را نه آن گونه که هست، بلکه آن گونه کا ما دوست داریم تعریف می کنیم و برایش ماموریت‌هایی نیز در حوزه‌های مختلف در نظر می‌گیریم. این نکته قابل توجه است و فکر می‌کنم سینمای ایران نیاز دارد که مخاطب خود را به دلیل اهمیتی که دارد، بهتر بشناسد و ناچار است با حوزه‌های مختلف همچون روانشناسی، علوم تربیتی، فرهنگ پژوهی و انسان‌شناسی مراوداتی داشته باشد تا شناخت خود را تکمیل و بدون نقص انجام دهد.

وی اظهار کرد: نکته‌ای که در این مسئله وجود دارد، وجه آموزش‌پذیری کودک است. بزرگسال اصرار دارد آموزه‌هایی که از نظر خودش مفید است را به کودک توصیه کند و حتی با زور او را تحت یک فشارهایی قرار دهد که آن وجه آموزش پذیری خودش را بیشتر تقویت کند. در بسیاری از آثار ایرانی ما می‌بینیم بزرگسالان اصرار دارند وجه آموزش پذیری را به کودک تحمیل کنند که این را می‌توانند به شکلی بیان کنند که سازگار با جهان کودک باشد. این یکی از نقصان‌هایی است که در اکثر مقالات به آن اشاره می‌شود.

 

در ادامه این نشست همایون اسعدیان کارگردان و تهیه‌کننده سینما بیان کرد: من به گونه‌ای عاشق شدم که برایم خیلی زیباست و زمانی وارد مناسبات اجتماعی شدم که برایم بسیار قابل درک بود و اینها که برایم قابل فهم است در فیلمم به آن می‌پردازم. وقتی به کودک فکر می‌کنم، به کودکی خودم فکر می‌کنم که برای ما قصه می‌گفتند و در جهان آنالوگ قصه‌ها به تخیل ما کمک زیادی می‌کرد و بارها می‌خواستیم که قصه را برای ما تعریف کنند که وارد آن فضای تخیلی پری‌وار شده و لذت ببریم. طبیعتا وقتی امروز می‌خواهم به سینمای کودک فکر کنم، به این نکته فکر می‌کنم که کودک امروزی هم از این قصه‌ها لذت می‌برد. ممکن است لحظاتی وارد تخیل و رویایش کند ولی قطعا این نشانه عدم درک من از زمانه‌ام است.

اسعدیان افزود: در گذشته ادبیات به صورت رمان‌های 4جلدی نوشته می‌شد و ما می‌خواندیم اما قرن 21 قرن قصه‌های کوتاه است. زمان به ما اجازه نمی‌دهد که 2000صفحه رمان بخوانیم اما من همچنان در همان فضای آنالوگ زندگی می‌کنم و متوجه نیستم که زمانه عوض شده و این فاصله بین دنیای امروز و دیجیتال را با دنیای گذشته و آنالوگ درک نمی‌کنم اما کودک 3ساله که با موبایل سر و کار دارند و با لپ تاپ بازی می‌کند کاملا این فضا را درک می کند سرعت ذهنی کودکان با گذشته فرق کرده و اساسا دوست دارند که مطالب را فشرده و در یک قصه کوتاه بشنوند.

وی اظهار کرد: من به مراتب از لحاظ ذهنی عقب‌تر از کودکان امروزی هستم. ما حجم محفوظات ذهنی‌مان را زیاد کرده‌ایم اما لزوما به معنای مفید بودن آن محفوظات نیست. بچه‌های این دوره اطلاعات را طبقه‌بندی شده یاد می‌گیرند حجم اطلاعات کم اما اطلاعاتی دارند که به درد آنها می‌خورد. ما امروز با دیدگاه خودمان و بر اساس کودکی خودمان برای کودکان فیلم می‌سازیم. دنیای کودکی من با کودکان امروز قابل قیاس نیست بچه‌های امروزی درکی از بازی‌های کودکی ما ندارند، تخیل کودکان امروز در آسمان‌ها سیر می‌کند چون فیلم‌هایی هم که دیده فرق کرده است. من نوعی از این قضیه عقب افتادم و شاید هم نتوانم خودم را به کودکان امروز برسانم و لازم باشد نسل خودشان وارد این عرصه شوند که نگاه صحیح‌تری به دنیای کودک داشته باشند.

این کارگردان گفت: ما خصوصیات کودک و روحیات و فرهنگ محل زندگی کودک را بررسی می‌کنیم اما مهم است که کودک در چه زمانه ای زندگی می کند. من نمی‌دانم چقدر می‌توانم به گفت‌وگو با کودک و نوجوان امروزی که از بچگی بارها و بارها به او تاکید شده که بیرون از خانه درباره مسائل داخل خانه‌اش صحبت نکند، اعتماد کنم. متاسفانه بچه‌های ما امروزه با تناقض بزرگ می‌شوند و به آنها یاد می‌دهیم که دروغ بگویند، به همین دلیل وقتی نظر آنها را بپرسیم آنچه به او دیکته شده بیان می‌کند، نه آنچه را که می‌خواهد.

*منبع: روزنامه همبستگی

کد خبر: 682  |  منتشر شده در: چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 14:12

پوستر 30مین جشنواره